در سالهای اخیر، نام غفوری بیش از آنکه با یک دوره مدیریتی پایدار، یک تحول ماندگار یا دستاوردی قابل ارزیابی گره بخورد، همواره در فهرست گزینههای مدیریت شرکتهای بزرگ صنعتی و معدنی دیده شده است. این روزها نیز نام او بهعنوان یکی از گزینههای مطرح برای مدیریت یک هلدینگ بر سر زبانهاست؛ موضوعی که بار دیگر این پرسش را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد که معیار انتخاب مدیران در بنگاههای بزرگ اقتصادی چیست؟
در علم مدیریت، موفقیت یک مدیر با تعداد صندلیهایی که بر آن تکیه زده سنجیده نمیشود؛ بلکه آنچه ملاک قضاوت است، میزان تحقق اهداف، پایداری تصمیمات، افزایش بهرهوری و اثرگذاری ماندگار بر سازمان است. مدیریت، عنوان و جایگاه نیست؛ مسئولیتی سنگین است که نیازمند دانش، تجربه، ثبات، قدرت تصمیمگیری و پاسخگویی است.
مروری بر سوابق مدیریتی غفوری نشان میدهد که طی سالهای گذشته در مجموعههای مختلفی مسئولیت داشته و نام او بارها برای تصدی جایگاههای مدیریتی جدید مطرح شده است. این جابهجاییهای مکرر، فارغ از ارزیابی عملکرد هر دوره، این پرسش را ایجاد میکند که آیا فرصت کافی برای اجرای برنامهها، اصلاح ساختارها و پاسخگویی نسبت به نتایج تصمیمات مدیریتی فراهم شده است یا خیر؟
یکی از مهمترین اصول حکمرانی شرکتی، ثبات مدیریتی است. هیچ پروژه توسعهای در صنایع بزرگ، از معدن و فولاد گرفته تا انرژی، در مدت کوتاه به نتیجه نمیرسد. مدیری که پیش از مشخص شدن نتایج عملکرد خود راهی سازمانی دیگر میشود، نه فرصت تکمیل برنامههایش را پیدا میکند و نه امکان ارزیابی دقیق کارنامه او فراهم میشود. نتیجه چنین روندی، تکرار چرخهای از انتصابها بدون پاسخگویی و بدون امکان سنجش دقیق دستاوردهاست.
درباره برخی انتصابهای پیشین غفوری، در سالهای گذشته گزارشها و گمانهزنیهایی درباره حمایت برخی چهرههای سیاسی و صاحبان نفوذ برای حضور وی در جایگاههای مدیریتی منتشر شده است؛ ادعاهایی که تاکنون توضیح رسمی و شفافی درباره آنها ارائه نشده است. فارغ از صحت یا سقم این گزارشها، اصل مسئله آن است که در انتصاب مدیران بنگاههای بزرگ اقتصادی، هرگونه شائبه اتکا به حمایتهای سیاسی، اعتماد افکار عمومی به نظام شایستهسالاری را تضعیف میکند. مدیران باید با اتکا به کارنامه، تخصص، تجربه و نتایج عملکرد خود انتخاب شوند، نه اینکه همواره این پرسش در افکار عمومی مطرح باشد که نقش حمایتهای بیرونی در این انتصابات تا چه اندازه تعیینکننده بوده است.
آنچه امروز اهمیت دارد، نه نام یک مدیر یا یک انتصاب خاص، بلکه کیفیت نظام انتخاب مدیران است. بنگاههای بزرگ اقتصادی، سرمایههای ملی هستند و اداره آنها باید بر پایه شایستهسالاری، تجربه، تخصص و کارنامه قابل دفاع انجام شود. هرگونه فاصله گرفتن از این اصول، هزینهای است که در نهایت تولید، سهامداران، کارکنان و اقتصاد کشور آن را پرداخت خواهند کرد.
اگر نام غفوری امروز برای مدیریت هلدینگی بزرگ مطرح شده است، این فرصت مناسبی است تا پیش از هر تصمیمی، معیارهای انتخاب مدیران بهصورت شفاف برای افکار عمومی تبیین شود. جامعه مدیریتی و فعالان اقتصادی حق دارند بدانند ملاک انتخاب مدیران، عملکرد و توانایی آنان در حل مسائل پیچیده بنگاههای اقتصادی است یا صرفاً تکرار جابهجایی میان صندلیهای مدیریتی.
اقتصاد ایران بیش از آنکه به مدیران پررفتوآمد نیاز داشته باشد، به مدیرانی نیاز دارد که بتوانند با برنامه، تخصص، ثبات و پاسخگویی، سازمان را از نقطهای به نقطهای بهتر برسانند. صندلی مدیریت نباید به یک هدف تبدیل شود؛ بلکه باید ابزاری برای خدمت، اصلاح و خلق ارزش باشد. در نهایت، آنچه یک مدیر را ماندگار میکند، نه تعداد انتصابها و نه حضور مستمر در فهرست گزینههای مدیریتی، بلکه کارنامهای است که بتواند در برابر افکار عمومی، نهادهای نظارتی و تاریخ، از آن دفاع کند.















