امین صادقی، ناظر عملیات مدیریت پروژههای شرکت ملی حفاری ایران، دانش آموخته مدیریت انرژی، مؤلف آثاری در حوزه های مدیریت، اقتصاد انرژی و داور مقالات و عضو کمیته علمی ششمین کنفرانس بینالمللی تحقیقات پیشرفته در مدیریت و علوم انسانی، معتقدم مسئله انرژی در ایران را نمیتوان صرفاً در چارچوب تولید، مصرف و قیمت حاملهای انرژی تحلیل کرد. آنچه امروز در حوزه بنزین، گازوئیل، گاز طبیعی و سایر حاملهای انرژی با آن مواجه هستیم، حاصل مجموعهای از عوامل بههمپیوسته در حوزه بهرهوری، اقتصاد، فناوری، مدیریت تقاضا، زیرساخت، الگوی مصرف و تابآوری زنجیره تأمین است. بنابراین، مدیریت انرژی باید از یک موضوع صرفاً اقتصادی و اجرایی به یک موضوع راهبردی در سطح امنیت ملی و تابآوری صنعتی کشور ارتقا پیدا کند.
از ناترازی انرژی تا ضرورت تغییر رویکرد مدیریتی
تجربه من در حوزه مدیریت و عملیات صنعتی و همچنین فعالیت علمی در حوزه مدیریت انرژی، این واقعیت را برایم پررنگ کرده است که انرژی یک موضوع کاملاً میانرشتهای است. نمیتوان مسئله انرژی را فقط از منظر مهندسی، اقتصاد یا مدیریت بررسی کرد. امروز اقتصاددان درباره شدت انرژی و قیمتگذاری صحبت میکند، مهندس درباره راندمان تجهیزات و فناوریهای کاهش مصرف، و مدیر درباره سیاستگذاری و تخصیص منابع تصمیم میگیرد؛ در حالی که مسئله واقعی دقیقاً در محل اتصال این سه حوزه شکل میگیرد.
به همین دلیل، اعتقاد دارم مدیر آینده صنعت انرژی باید فراتر از تخصص سازمانی خود فکر کند. او باید بتواند همزمان دادههای مصرف، ریسکهای عملیاتی، مسائل اقتصادی، رفتار مصرفکننده، امنیت زنجیره تأمین و پیامدهای تصمیمات خود را ببیند. در چنین شرایطی، مدیریت انرژی دیگر صرفاً به معنای کاهش مصرف نیست؛ بلکه به معنای ایجاد بیشترین ارزش با کمترین اتلاف و بیشترین سطح تابآوری است.
فاصله دانشگاه و صنعت؛ مسئلهای که باید جدی گرفته شود
در فرایند داوری مقالات و حضور در کمیته علمی ششمین کنفرانس بینالمللی تحقیقات پیشرفته در مدیریت و علوم انسانی، بارها با پژوهشهایی مواجه شدهام که از نظر علمی ارزشمند هستند، اما فاصله قابل توجهی با مسائل واقعی صنعت دارند. این موضوع به اعتقاد من یکی از چالشهای جدی نظام پژوهشی کشور است.
بنده معتقدم مقاله علمی زمانی به نقطه مطلوب خود میرسد که بتواند از مرز کاغذ و همایش عبور کند و وارد یک مسئله واقعی شود. اگر پژوهشی درباره کاهش شدت انرژی، مدیریت مصرف سوخت یا افزایش بهرهوری انجام میشود، باید بتوانیم مشخص کنیم این پژوهش در کدام صنعت، کدام پروژه و با چه شاخصی قابلیت اجرا دارد. مسئله امروز ما کمبود دانش نیست؛ مسئله، تبدیل دانش به تصمیم و تصمیم به اقدام است.
از این منظر، کنفرانسهای علمی میتوانند نقش بسیار مهمی ایفا کنند. کنفرانس نباید صرفاً محلی برای ارائه مقاله باشد؛ بلکه باید به محلی برای گفتوگوی واقعی میان دانشگاه، صنعت، مدیران و سیاستگذاران تبدیل شود. ششمین کنفرانس بینالمللی تحقیقات پیشرفته در مدیریت و علوم انسانی نیز میتواند از همین منظر، بستری برای نزدیکتر شدن ادبیات علمی مدیریت به مسائل واقعی اقتصاد و صنعت کشور باشد.
ناترازی بنزین؛ مسئلهای فراتر از تولید و مصرف
وقتی از ناترازی بنزین صحبت میکنیم، نخستین پرسش معمولاً این است که چه میزان بنزین تولید میکنیم و چه میزان مصرف داریم. اما از دیدگاه من، این فقط یک بیلان ساده تولید و مصرف است و نمیتواند تمام ابعاد مسئله را توضیح دهد.
پرسش بنیادیتر این است که چرا تقاضای سوخت در کشور به این سطح رسیده و چه عواملی باعث استمرار رشد آن شدهاند؟ رشد تعداد خودروها، فرسودگی ناوگان، مصرف بالای خودروهای داخلی، ضعف حملونقل عمومی، توسعه نامتوازن شهری، الگوی سفر، قاچاق سوخت، ناکارآمدی بخشی از نظام توزیع و نبود نظام جامع مدیریت تقاضا، همگی باید در یک مدل واحد دیده شوند.
بنابراین، اگر فقط به افزایش ظرفیت پالایشگاهی فکر کنیم، بدون اینکه سمت تقاضا را اصلاح کنیم، در واقع مسئله را به آینده منتقل کردهایم. افزایش تولید بدون اصلاح مصرف میتواند در کوتاهمدت بخشی از فشار را کاهش دهد، اما در بلندمدت، اگر رشد تقاضا کنترل نشود، مجدداً با ناترازی مواجه خواهیم شد.
مدیریت تقاضا باید در مرکز سیاستگذاری انرژی قرار گیرد
از نگاه من، یکی از حلقههای مفقوده سیاستگذاری انرژی در ایران، توجه کافی به مدیریت سمت تقاضا یا Demand Side Management است. ما سالها عمدتاً بر افزایش تولید تمرکز کردهایم، در حالی که در بسیاری از اقتصادهای موفق، کاهش مصرف غیرمولد و افزایش بهرهوری به اندازه توسعه ظرفیت تولید اهمیت دارد.
مدیریت تقاضا به معنای محدود کردن مصرف مردم نیست؛ بلکه به معنای اصلاح ساختار مصرف است. باید میان مصرف ضروری، مصرف مولد، مصرف غیرمولد و مصرف ناشی از اتلاف تفاوت قائل شویم. این تفکیک زمانی امکانپذیر است که داده دقیق داشته باشیم و بتوانیم بدانیم انرژی در کجا، توسط چه مصرفکنندهای و برای چه نوع فعالیتی مصرف میشود.
به اعتقاد من، سیاستگذاری انرژی باید از «مقدار مصرف» به سمت «کیفیت مصرف» حرکت کند. ممکن است یک واحد صنعتی مصرف انرژی بالایی داشته باشد، اما ارزش اقتصادی بالایی نیز ایجاد کند؛ در مقابل، مصرف دیگری ممکن است انرژی زیادی مصرف کند بدون آنکه ارزش متناسبی برای اقتصاد ایجاد کند. این دو نباید با یک معیار واحد سنجیده شوند.
گازوئیل؛ سوخت حیاتی برای استمرار عملیات صنعتی
در مورد گازوئیل شرایط حتی حساستر است. گازوئیل فقط یک فرآورده نفتی برای حملونقل نیست؛ این سوخت در بخش مهمی از زنجیره تولید و لجستیک کشور نقش حیاتی دارد. کامیونها، ماشینآلات سنگین، تجهیزات معدنی، پروژههای عمرانی، نیروگاهها در شرایط خاص و بسیاری از فعالیتهای صنعتی به آن وابسته هستند.
این موضوع را در صنعت حفاری با نگاه کاملاً عملیاتی میتوان مشاهده کرد. در یک عملیات حفاری، تأمین پایدار سوخت برای دکل، ژنراتورها، ماشینآلات سنگین، تجهیزات پشتیبانی و حملونقل، بخشی از الزامات استمرار عملیات است. اگر سوخت بهموقع و به میزان مورد نیاز تأمین نشود، موضوع فقط کاهش مصرف یا ایجاد یک تأخیر ساده نیست؛ ممکن است زنجیرهای از توقف عملیات، افزایش هزینههای روزانه، تأخیر پروژه و کاهش بهرهوری شکل بگیرد.
از این منظر، امنیت سوخت بخشی از امنیت عملیاتی صنعت حفاری است. هرچه وابستگی یک فعالیت به سوخت فسیلی بیشتر باشد، مدیریت زنجیره تأمین سوخت نیز باید دقیقتر، هوشمندتر و مقاومتر طراحی شود.
ناترازی گاز و گازوئیل؛ دو مسئله جدا از یکدیگر نیستند
یک موضوع مهم دیگر که باید مورد توجه قرار گیرد، ارتباط میان ناترازی گاز طبیعی و فرآوردههای نفتی است. در دورههای اوج مصرف گاز، بهویژه در فصل سرد، محدودیت گازرسانی به برخی صنایع میتواند موجب افزایش استفاده از سوختهای مایع شود.
در نتیجه، نمیتوان ناترازی گاز و گازوئیل را کاملاً مستقل از یکدیگر بررسی کرد. در واقع، این دو در یک سیستم انرژی به هم متصل هستند. هر تصمیم در حوزه گاز میتواند بر تقاضای فرآوردههای نفتی اثر بگذارد و بالعکس.
به همین دلیل، من بر این باورم که کشور به یک مدل یکپارچه مدیریت انرژی نیاز دارد؛ مدلی که به جای مدیریت جداگانه بنزین، گازوئیل، گاز، برق و سایر حاملها، ارتباط میان آنها را نیز در نظر بگیرد.
امنیت انرژی؛ تعریف جدیدی از تابآوری صنعتی
به اعتقاد بنده، امنیت انرژی فقط به معنای داشتن ذخایر یا ظرفیت تولید بالا نیست. امنیت انرژی یعنی کشور بتواند انرژی مورد نیاز بخشهای حیاتی خود را در شرایط عادی و بحرانی، با قابلیت اتکا و در زمان مناسب تأمین کند.
این موضوع از نیروگاه و شبکه آب و فاضلاب گرفته تا حملونقل، کشاورزی، صنایع، معادن، پروژههای عمرانی و صنعت نفت و گاز را دربرمیگیرد. به همین دلیل است که من انرژی را صرفاً یک «کالا» نمیدانم؛ انرژی یک عامل تولید، زیرساخت توسعه و مؤلفهای از امنیت ملی است.
اگر یک کارخانه به دلیل قطعی یا محدودیت انرژی متوقف شود، مسئله فقط همان کارخانه نیست. زنجیره تأمین آن، کارکنان، تولیدکنندگان مواد اولیه، حملونقل، بازار و حتی مصرفکننده نهایی نیز تحت تأثیر قرار میگیرند. این همان چیزی است که مفهوم تابآوری صنعتی را به مسئله انرژی پیوند میدهد.
داده؛ نقطه آغاز مدیریت واقعی انرژی
من معتقدم هیچ سیاست جدی در حوزه انرژی بدون داده دقیق نمیتواند موفق باشد. اولین اصل مدیریت انرژی، اندازهگیری است.
ما باید بدانیم هر خودرو، ماشینآلات، پروژه، کارخانه و واحد عملیاتی چه میزان انرژی مصرف میکند و این مصرف در مقابل چه میزان خروجی اقتصادی یا عملیاتی قرار دارد. برای مثال، در صنعت حفاری نمیتوان صرفاً گفت یک دکل مقدار مشخصی گازوئیل مصرف کرده است. باید این مصرف را با شاخصهایی مانند ساعات کارکرد، متر حفاری، شرایط عملیاتی، نوع تجهیزات و حجم عملیات مقایسه کرد.
در این صورت، مدیر میتواند تشخیص دهد افزایش مصرف ناشی از افزایش حجم عملیات بوده یا کاهش بهرهوری، خرابی تجهیزات، شرایط نامناسب عملیاتی و یا عوامل دیگر. این همان جایی است که داده، فناوری و مدیریت به یکدیگر متصل میشوند.
هوشمندسازی؛ عبور از مدیریت سنتی به مدیریت پیشبینانه
مرحله بعد از اندازهگیری، هوشمندسازی است. من معتقدم آینده مدیریت انرژی کشور به سمت سیستمهایی حرکت خواهد کرد که بتوانند مصرف را نهتنها ثبت، بلکه تحلیل و پیشبینی کنند.
اگر دادههای مربوط به مصرف سوخت، موقعیت جغرافیایی، میزان فعالیت، شرایط آبوهوایی، نوع وسیله نقلیه، وضعیت فنی تجهیزات و سابقه مصرف در یک سامانه یکپارچه جمعآوری شود، میتوان الگوهای غیرعادی را شناسایی کرد.
در چنین شرایطی، مدیریت انرژی از حالت واکنشی خارج و به مدیریت پیشبینانه تبدیل میشود. مدیر به جای اینکه بعد از وقوع اتلاف متوجه آن شود، میتواند قبل از وقوع، احتمال افزایش مصرف یا اختلال در زنجیره تأمین را شناسایی و برای آن برنامهریزی کند.
اصلاح قیمت؛ لازم است، اما کافی نیست
در بحث انرژی معمولاً موضوع قیمتگذاری در مرکز توجه قرار میگیرد. من معتقدم اصلاح قیمت حاملهای انرژی میتواند بخشی از راهکار باشد، اما بهتنهایی پاسخگوی مسئله نیست.
اگر قیمت اصلاح شود ولی خودرو کممصرف، حملونقل عمومی مناسب، نظام هوشمند توزیع، حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر و سازوکار کنترل قاچاق وجود نداشته باشد، فشار اقتصادی ممکن است افزایش پیدا کند بدون اینکه اصلاح ساختاری مصرف اتفاق بیفتد.
بنابراین، سیاست قیمتگذاری باید در کنار بهرهوری، عدالت اجتماعی، فناوری، حملونقل عمومی و حمایت هدفمند قرار گیرد. اصلاح اقتصادی زمانی موفق است که همزمان زیرساخت لازم برای تغییر رفتار مصرفی نیز فراهم شده باشد.
مقابله با قاچاق؛ رویکرد باید دادهمحور باشد
در موضوع قاچاق سوخت نیز باید از نگاههای کلی و صرفاً انتظامی فاصله بگیریم. قاچاق سوخت یک مسئله چندبعدی است و باید با ترکیبی از داده، کنترل زنجیره توزیع، پایش مصرف و تحلیل الگوهای غیرعادی مدیریت شود.
اگر مصرف یک وسیله نقلیه، ماشینآلات یا واحد عملیاتی با عملکرد واقعی آن تناسب نداشته باشد، این اختلاف باید در سیستم دیده شود. بنابراین، هوشمندسازی میتواند هم در افزایش بهرهوری و هم در شناسایی انحرافات مصرف نقش مؤثری داشته باشد.
پژوهش باید از مقاله به سمت حل مسئله حرکت کند
بهعنوان فردی که هم در حوزه صنعت فعالیت دارم و هم در حوزه علمی و داوری مقالات حضور داشتهام، معتقدم باید میان «تولید مقاله» و «حل مسئله» ارتباط جدیتری ایجاد کنیم.
موضوعاتی مانند شدت انرژی، امنیت انرژی، مدیریت تقاضای سوخت، مدیریت ریسک، تابآوری زنجیره تأمین، هوشمندسازی مصرف و پیشبینی تقاضای انرژی، همگی ظرفیت تبدیل شدن به پروژههای واقعی صنعتی را دارند.
پیشنهاد من این است که دانشگاهها و مراکز پژوهشی، مسائل واقعی صنعت را بهعنوان موضوع پژوهش تعریف کنند و صنعت نیز متعهد شود نتایج قابل اجرا را بررسی و در صورت تأیید، در مقیاس آزمایشی یا عملیاتی اجرا کند. این مدل میتواند فاصله میان «دانش» و «عمل» را کاهش دهد.
نقش کنفرانسهای علمی در پیوند دانشگاه و صنعت
بنده بهعنوان داور مقالات و عضو کمیته علمی ششمین کنفرانس بینالمللی تحقیقات پیشرفته در مدیریت و علوم انسانی، معتقدم یکی از مهمترین کارکردهای چنین رویدادهایی میتواند ایجاد همین ارتباط باشد.
کنفرانس علمی نباید صرفاً به ارائه مقاله و برگزاری پنل محدود شود. اگر مسائل واقعی صنعت وارد فضای علمی شوند و مدیران و متخصصان صنعتی در کنار پژوهشگران درباره آنها گفتوگو کنند، میتوان خروجی کنفرانس را به سمت راهکارهای قابل اجرا هدایت کرد.
به اعتقاد من، ارزش واقعی یک کنفرانس زمانی مشخص میشود که بتواند حداقل بخشی از مسائل مطرحشده را از مرحله «شناخت و تحلیل» به مرحله «طراحی راهکار و اجرا» برساند. این نگاه میتواند به افزایش اثربخشی پژوهشهای مدیریتی و صنعتی در کشور کمک کند.
انرژی؛ سرمایه راهبردی کشور
در نهایت، باید نگاهمان به انرژی را تغییر دهیم. انرژی نباید صرفاً چیزی باشد که تولید میکنیم، میفروشیم و مصرف میکنیم. انرژی در اقتصاد ایران با تولید، اشتغال، حملونقل، صنعت، امنیت، رفاه اجتماعی و توسعه زیرساختها ارتباط مستقیم دارد.
اگر سوخت نباشد، کامیون حرکت نمیکند؛ اگر کامیون حرکت نکند، زنجیره تأمین مختل میشود؛ اگر انرژی صنعت تأمین نشود، تولید کاهش مییابد و اگر عملیات بالادستی نفت و گاز با اختلال مواجه شود، ظرفیت تولید و تأمین انرژی کشور نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. بنابراین، باید این زنجیره را بهصورت یک سیستم واحد ببینیم.
راهکار من؛ یک بسته جامع، نه یک تصمیم مقطعی
حل ناترازی بنزین و گازوئیل نیازمند یک بسته سیاستی جامع است. این بسته باید شامل نوسازی ناوگان حملونقل، افزایش بهرهوری خودروها و ماشینآلات، توسعه حملونقل عمومی و ریلی، تکمیل سامانههای هوشمند سوخت، پایش دیجیتال زنجیره توزیع، مقابله دادهمحور با قاچاق، بهینهسازی مصرف در صنایع، توسعه انرژیهای جایگزین و تجدیدپذیر و اصلاح تدریجی و عادلانه نظام قیمتگذاری باشد.
اما به نظر من، حتی این اقدامات نیز بدون تغییر نگرش مدیریتی کافی نیست. ما باید از مدیریت روزمره انرژی به سمت حکمرانی هوشمند انرژی حرکت کنیم؛ حکمرانیای که در آن داده، فناوری، اقتصاد، محیطزیست، صنعت و امنیت ملی در یک چارچوب واحد دیده شوند.
در پایان تأکید میکنم که ایران از نظر منابع انرژی، ظرفیتهای فنی و نیروی انسانی متخصص، ظرفیتهای بسیار بزرگی دارد. مسئله اصلی این است که چگونه این ظرفیتها را به بهرهوری، ارزش اقتصادی و امنیت پایدار تبدیل کنیم. اگر تجربه میدانی صنعت با ظرفیت علمی دانشگاهها و خروجی کنفرانسهای تخصصی پیوند بخورد، میتوانیم بخش قابل توجهی از مسائل انرژی کشور را از مرحله تشخیص و آسیبشناسی به مرحله اقدام و حل مسئله منتقل کنیم.
از نگاه من، مدیریت انرژی موفق مدیریتی است که فقط به این سؤال پاسخ ندهد که «چقدر انرژی مصرف کردهایم»، بلکه بتواند توضیح دهد «چرا مصرف کردهایم، چه ارزشی ایجاد کردهایم و چگونه میتوانیم با مصرف کمتر، امنیت و تولید بیشتری ایجاد کنیم». این همان نقطهای است که مدیریت انرژی با امنیت انرژی، بهرهوری و تابآوری صنعتی کشور پیوند میخورد.

















